تبليغاتX

 

عروج

چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟


زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت، یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی، شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟


شیطان

نمیدانم شما چقدر از دست شیطان عصبانی هستید ؟ نمی دانم به شما چقدر پیله می کند تا آخر کاری که نباید از شما سر بزند؟ من که دیگر از دستش عاصی شده ام یک لحظه نیست که رهایم کند مگر وقتی که کار خودش را کرد و نتیجه دلخواهش را گرفت ،وقتی در مقابلش احساس ناتوانی می کنم به خدا می گویم : خدایا چرا شیطان را آفریدی؟ چرا هر بار شکستم می دهد؟

بعد با خودم می گویم خداوند متعال حکیم است کار بیهوده و مضر انجام نمی دهد، اگر من ضعیفم و قاعده را به شیطان می بازم مشکل خدا نیست مشکل من است و بس .

مگر پیامبران و امامان شیطان نداشتند؟ مگر آیت الله بهجت ها و امام خمینی ها شیطان نداشتند؟ اصلا چرا راه دور می رویم مگر بعضی از همین دوستان ما شیطان ندارند ؟ چرا این خطاهایی که از ما سر میزند از آن ها سر نمی زند ؟ مگر آن ها دلشان نمی خواهد مثلا جلب توجه کنند نماز نخوانند و استراحت کنند و ... پس چرا گوش به شیطانشان نمی دهند؟

زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت ،یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی ،شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟باید از دام هایش دوری کرد تا آسوده باشیم و این مستلزم دقتی ژرف در لحظه لحظه زندگی است .

مثلا کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت.

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم

با شیطان چکار کنیم؟

گفتیم که شیطان کارش را خوب بلد است ما هم باید ورزیده شویم ،اما چگونه؟

تنها راه مطمئن و تضمینی راهی است که آفریننده ما و رقیب ما نشان می دهد ،خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها ما را از شیطان و اوامرش بر حذر می دارد تا در دامش نیفتیم  به چند مورد اشاره می کنیم :

1. دشمنی شیطان: «إنَّ الشَّیطانَ لَكُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ 1 «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

اگر به باور خود برسانیم که این ملعون دشمن ماست از او دوری می کنیم همانطور که از یک بیماری خطرناک یا یک حیوان درنده دوری می کنیم  ،نه اینکه از صبح تا شب چون غلامی حلقه به گوش در خدمتش بوده اطاعت امر کنیم.

شیطان

2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: «یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطانُ كَمَا أخْرَجَ أبَوَیكُم مِنَ الجَنَّةِ»؛ 2 «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

3. صف آرایی در برابر وسوسه های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ 3 ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف آرائی كنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

 

 

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

برای مبارزه با شیطان باید ابزارها و کلک هایش را بدانیم در غیر این صورت شکیت خواهیم خورد.

1. به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّكری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ 4 «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمكاران منشین.»

2. دشمنی و كینه انداختن در دلها: «إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَكُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ»؛ 5 «به درستی كه شیطان می خواهد بین شما كینه و دشمنی اندازد.»

فکر می کنید این همه اختلاف در جامعه از کجا ناشی می شود سر کوچکترین مسائل چنان در گوش ما و طرف مقابلمان همزمان زمزمه می کند تا بذر کینه را که کاشت با تلقینات بعدی آبیاریش می کند و بارورش می سازد تا  چون پیچکی سمی تمام وجود ما را می گیرد .

در مواقع اختلاف باید به خدا پناه برد و سعی کنیم سریعا اشتباهات دیگران را ببخشیم و اصلا در خاطرمان نگه نداریم تا به کینه مبدل نشوند.

3. تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ 6 «شیطان كردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم.

مثلا می بینیم دروغی می گوییم و دیگری را فریب می دهیم اسمش را می گذاریم زرنگی و مدت ها از یادش ذوق زده می شویم در تمام این مدت شیطان در وجود ما در حال جولان است و خدا می داند در نهایت این نقشه شومش چه اتفاقاتی دامن ما را خواهد گرفت .  

کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت

4. وعده های دروغین: «یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» 7 ؛ «[شیطان] وعده شان می دهد و به آرزو كردن وادارشان می كند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد.»

5. ترساندن از فقر: «... اَلشَّیطانُ یعِدُكُُمُ الفَقْرَ»؛ 155 «شیطان به تهی دستی وعده تان می دهد.»

6. وسوسه: «مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» 8 ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) كه در دلهای مردم وسوسه می كند.»

7. یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ كَخُرطُومِ الكَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یشَكِّكُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ 9؛ برای شیطان پوزه ای است مانند پوزه سگ كه آن را در دل آدمی می نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می اندازد و او را سرگرم آرزوها می كند و وسوسه را در قلب او می افكند كه در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع كند و هر گاه كه آن بنده بگوید: پناه می برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می كند.»

 

ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب تر از لااله الا الله قرار دهم.» 10

 

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست                      کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز                                کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

 

پی نوشت ها :

1) فاطر / 6.

۲)اعراف / 27.

3) بحار الانوار، ج69، ص290.

4) انعام / 68.

5) مائده / 91.

6) نحل / 63.

7) نساء / 9.

8) بقره / 268.

9) ناس / 4 و 5.

10)بحار الانوار، ج67، ص49.

11) عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.

منبع :www.tebyan.net

+ نوشته شده توسط (منتظران مولا) در جمعه شانزدهم دی 1390 و ساعت 20:59 |

 

+ نوشته شده توسط (منتظران مولا) در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 20:8 |

گفتم كه روي ماهت از ما چرا نهان است؟

 گفتا: تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است‏

 گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت؟

 گفتا: نشان چه پرسي، آن كوي بي نشان است‏

 راستي! انتظار چيست؟ چرا اين‏قدر به آن سفارش و پيرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاي امواج بلند كلام مهربان رسول‏صلي الله عليه وآله و نسيم رساي سخنان بي‏همتاي علي‏عليه السلام - كه پدران امّت لقب گرفته‏اند(1) - مي‏شنوي، بلكه صداي هر يك از معصومين‏عليهم السلام ضمير هشيار تو را با ضرورت و اهميّت آن آشنا مي‏كند.

 زماني مي‏توانيم معناي انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه بدانيم و لمس كنيم امام زمان(عج) را براي چه مي‏خواهيم قبل از اين‏كه معرفت به مهدي موعود پيدا كنيم، يك پيش فرض لازم و ضروري است و آن اين است كه او را براي چه مي‏خواهيم و اصلاً چه ضرورتي به وجود او مي‏باشد. در واقع تا نسبت به اين مسأله تشنه نشويم، به حقايق آن دسترسي نخواهيم داشت. مادامي كه اين عطش انتظار و اين احساس نياز و به تعبير زيباي معصومين،عليهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم رفت و د رانتظار ظهورش حركتي نخواهيم داشت كه:

 آب كم جو، تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست‏

 از اين رو مناسب است نگاهي دوباره به مقوله انتظار داشته باشيم. ما در اين بازخواني مروري خواهيم داشت بر عناوين زير:

 1 - حقيقت انتظار

 2 - ضرورت انتظار

 3 - ابعاد انتظار

 4 - ريشه‏هاي انتظار

 5 - آداب انتظار

 6 - آثار انتظار

 7 - پايان انتظار

 

 1 - حقيقت انتظار

 اگر مفاهيم صحيح واقعي واژه‏ها درك شود، اشتباهات و سوء تفاهماتي كه در شناخت مذهب و اهداف آن براي عده‏اي پيش آمده يا مي‏آيد، مرتفع و اهداف واقعي مكتب، روشن مي‏شود. از جمله مفاهيمي كه برداشت‏هاي مختلفي از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدي موعود (عج) است. به همين خاطر شايسته است با كمي تأمل و درنگ، در اين زمينه، كنكاشي داشته باشيم. انتظار از نظر ريشه‏ي لغوي،(2) به معناي درنگ در امور، نگهباني، چشم به راه بودن و نوعي اميد داشتن به آينده، تعبير شده است. آن چه با مراجعه به كتب لغوي معلوم مي‏شود، اين است كه انتظار يك حالت رواني به همراه درنگ و تأمل است. اما از اين معنا مي‏توان دو نوع برداشت كرد. يكي اين‏كه، اين حالت رواني و چشم به راهي، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر، دست روي دست بگذارد، وضعيت فعلي را تحمل كند و به اميد آينده‏ي مطلوب، فقط انتظار بكشد.

 برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به راهي و انتظار باعث حركت، پويايي و اقدام و عامل عمل و آمادگي وسيع‏تر گردد. اينك سؤال اين است كه كدام يك از اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران ديني است؟ با مراجعه به متون روايي، مشاهده مي‏شود كه معصومين‏عليهم السلام خيلي روشن و صريح با ارايه‏ي تصويري مناسب از انتظار، روي برداشت اول، خط بطلان كشيده و براي اين‏كه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسي مفهوم انتظار اشاره كرده‏اند كه انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ‏ترين اعمال(3) يا عبادت است، آن هم محبوب‏ترين عبادت و عمل.(4) اساساً اين يك قاعده‏ي عقلي و منطقي است؛ آن كس كه وضعيت موجود را نمي‏پذيرد و تحمل نمي‏كند، در انتظار گشايش است: ((من انتظر امراً تهيّأ له)).

 بنابراين، بعضي كه انتظار را خاموشي و گوشه‏گيري و اعتزال و مذهب احتراز(5) معرفي كرده‏اند و بدين وسيله، آن را مورد هجوم قرار داده‏اند، به خطا رفته‏اند؛ چون حقيقت انتظار را درك نكرده‏اند و تيري در تاريكي انداخته‏اند. كما اين‏كه آن‏ها كه انتظار را مذهب اعتراض(6) معرفي كرده‏اند، آن هم اعتراضي كه از سقيفه و از زبان علي‏عليه السلام آغاز شد، به بي‏راهه رفته‏اند. در برابر اين نگاه، دو پرسش مطرح است. اول اين‏كه، دامنه‏ي اين اعتراض تا كجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادي، تا شكوفايي و تكامل و يا.... دوم اين‏كه، پي‏آمد اين اعتراض، چيست؟ چه باري بر دوش منتظر مي‏گذارد و اين نفي با چه اثباتي همراه مي‏شود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان‏هاي ديني از تكامل و شكوفايي استعداد آدمي، بالاتراست؛ چون زماني كه انسان به تكامل هم برسد، باز مسأله اين است كه مي‏خواهد در چه جهتي مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟ اين دو مسأله‏ي اساسي بعد از تكامل و شكوفايي است. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرموده‏اند:

 الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه.(7)

 مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره.

 استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، كشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شكل دادن. تا اين‏جا مرحله‏ي كمال و شكوفايي است، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلاً به شكل اتومبيل درمي‏آيد، جهت مي‏خواهد. پس مرحله‏ي چهارم، جهت يابي اين معدن، اين انسان است. جهت به سوي كيست؟ به سوي پايين‏تر از خود و رضايت به زندگي حيواني و همين حيات دنيوي؟(8) اين تنزل است. انسان با كم‏ترين مقايسه درمي‏يابد كه از حيوانات بالاتر است. در نتيجه، هدفي برتر مي‏يابد؛ حركت به سوي بالاتر از خودمان .اين تحرك است، رشد است. بالاتر از من كيست؟ لابد آفريننده‏ي انسان كه حاكم و خالق هستي است.(9) و امامت، هدايت‏گر اين حركت و سير صعودي است كه بعد از مقام رسالت، به اين مهم مي‏پردازد و اكنون عَلَم اين حركت را بايد در دستان پرمهر مهدي موعودعليه السلام جست‏وجو كرد.

 در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدي، آماده است و براي سلطان و تسلط مهدي‏عليه السلام زمينه‏سازي مي‏كند، چنان‏چه در حديث آمده است: و يوطئون للمهدي سلطانه.(10)

 اهميت اين آمادگي و زمينه سازي را در پيام صادقانه‏ي امام صادق‏عليه السلام مي‏توان جست‏وجو كرد كه در آن، به حداقل آمادگي، اشاره شده است:

 ليُعدّن احدكم لخروج القائم و لو سهماً فان اللَّه اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسي في عمره حتي يدركه و يكون من اعوانه و انصاره.(11)

 بايد هركدام از شما براي خروج قائم، آمادگي پيدا كند، اگر چه با تهيه كردن يك تير باشد؛ چون وقتي خداوند ببيند كسي به نيّت ياري مهدي‏عليه السلام اسلحه تهيه كرده است، اميد است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از ياوران مهدي‏عليه السلام باشد.

 از طرفي مهم‏ترين لقب پيشواي منتظر، ((قائم)) است كه براي احترام هنگام شنيدن آن، قيام لازم است، ليكن حكمت اجتماعي اين احترام نيز ما را به معناي حقيقي انتظار رهنمون مي‏سازد و در واقع، انسان منتظر با اين حركت خود مي‏خواهد نشان دهد كه در حال آمادگي براي قيام و مبارزه و جهاد است.(12) بعضي به اشتباه فكر مي‏كنند كه همه‏ي كارها خود به خود و بدون زمينه سازي و آمادگي درست مي‏شود. در حالي‏كه هيچ‏گاه بناي عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درست شود و بدون هيچ رنجي و جهادي، مشكلات بشريت حل شود. جملات حكيمانه‏ي امام باقرعليه السلام در اين مورد، جالب توجه است:

 ...قلت لابي جعفرعليه السلام: انهم يقولون: ان المهدي لو قام، لاستقامت له الامور عفواً و لا يهريق محجة دم، فقال: كلا، و الذي نفسي بيده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله حين أدميت رباعيته و شبّح في وجهه كلاّ و الذي نفسي‏بيده حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق. ثم مسح بجبهته.(13)

 ... به خدمت امام محمد باقرعليه السلام عرض كردم: مردم مي‏گويند چون مهدي قيام كند، كارها خود به خود درست مي‏شود و به اندازه‏ي يك حجامت، خون نمي‏ريزد. فرمود:

 هرگز چنين نيست. به خداي جان آفرين سوگند! اگر قرار بود كار براي كسي، خود به خود درست شود، براي پيامبرصلي الله عليه وآله درست مي‏شد، هنگامي كه دندانش شكست و صورتش شكافت. هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود. به خداي جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اين‏كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم)). آن‏گاه به پيشاني خود دست كشيد.

 اينك با توجه به معناي لغوي و روايات پيرامون انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه، مي‏توان گفت كه انتظار نه احتراز است و گوشه نشيني و نه اعتراض و نفي طاغوت‏ها. در واقع، اين‏ها حالت روحي و رواني محض هستند، بلكه انتظار، عمل و اقدام است. پويايي و حركت است. به همين خاطر در لسان روايات، انتظار بهترين و محبوب‏ترين عمل معرفي شده است.(14) حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدوده‏هاست. انتظار جنبه‏ي اثباتي دارد؛ يعني آمادگي و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزيز، اقدام مي‏نمايد و در خود و در محيط اطراف، نشان و اثر مي‏گذارد. منتظر مهدي و قائم آل محمدعليه السلام چگونه مي‏تواند آماده نشود و زمينه سازي نكند. در حالي‏كه به شمشير زدن در ركاب پيامبرصلي الله عليه وآله بر فرق دشمن(15) تشبيه شده، اساساً انتظار خشك و خالي، به عبارت ديگر اميد ذهني به آن‏كه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود، هيچ‏گاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معاني، حاكي از حضور در صحنه و فعاليت‏هاي علمي و كار و كوشش و زمينه سازي عيني است نه نيت بدون عمل و اميد ذهني بدون آثار عملي. پس انتظار به معني آينده نگري، دگرگوني است و اين دگرگوني به زمينه سازي، احتياج دارد.

 

 2 - ضرورت انتظار

 عقيده به ظهور مصلح و آمادگي براي يك انقلاب جهاني، آن‏قدر حياتي و لازم بوده است كه پيشوايان ديني انتظار را استراتژي مهم اين برهه‏ي تاريخي دانسته و حكم و دستور به آن در دوران غيبت داده‏اند.(16) اهميت و ضرورت دوره‏ي انتظار را مي‏توان از زواياي مختلف بررسي كرد:

 الف - توجه به معنا و حقيقت انتظار، دريچه‏اي است براي رسيدن به اين مهم. همان‏طوري كه قبلاً به طور كامل بحث شد، انتظار يك دوره‏ي آماده‏سازي و زمينه سازي است و هر انقلاب و حركتي كه اين دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بي‏ثمر خواهد بود. ما كساني را مي‏بينيم كه به پا ايستاده‏اند و راه افتاده‏اند، ولي دوره انتظاري نداشته‏اند. گويا چيزي نمي‏خواسته‏اند و تنها بر اساس جوّ محيط و جريان حاكم به رفتن وادار شده بودند. اين‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏هاي اول گرفتار شده‏اند و به خودخوري و فرار از خويشتن رسيده‏اند و آخر سر در زير فشار ابهام‏ها و اشكال‏ها، در مرحله فكر و اعتقاد، در مرحله‏ي ظرفيت و تحمل، در مرحله‏ي طرح ريزي و در مرحله‏ي عمل، از كمبود امكانات گرفته تا نيازهاي اقتصادي و نيازهاي تخصصي و علمي و حتي آمادگي بدني و توانايي جسمي، در زيربار اين فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از كار و جدايي از عمل روي آورده‏اند. طبيعي است آن‏ها كه عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و كلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهي بگردند. كه باز هم طبيعي است كه به پناهي نرسند و سرگردان بمانند.

 اين خاصيت انتظار است كه تو را وادار مي‏كند تا كمبودها را حدس بزني و براي تأمينش بكوشي و اين خاصيت انتظار است كه تو را به آمادگي و حضوري مي‏رساند كه ما نعم‏ها را بشناسي و براي رفع‏شان، برنامه بريزي. آن‏جا كه آدم مي‏بيند آدم‏هايي استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصيل چگونه سر در گم هستند و نمي‏دانند چه كنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاك شده‏اند با پرسش رو به رو مي‏شود علت انزوا و خستگي اين‏ها همان نداشتن دوره‏ي انتظار است. اين‏ها نديده آمده‏اند و طبيعي است كه با ديدن مشكلات، متحير و سرگردان شوند يا اين‏كه تجديد نظر دوباره داشته باشند و از اساس، كارشان را درست كنند و بنيادي پيش بيايند.

 ب - از طرفي، ضرورت و اهميت دوره انتظار را مي‏توان از لابه‏لاي صفحات تاريخ نيز به دست آورد.

 پس از رحلت رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله و شهادت اميرالمؤمنين‏عليه السلام و سيدالشهداعليه السلام تابه امروز، ريشه تمام حركت‏ها و نهضت‏هاي شيعي عليه باطل و استثمارگران، همين فلسفه‏ي اجتماعي انتظار و عقيده به ادامه‏ي مبارزه تا پيروزي حق بوده است. اين امر چنان مورد توجه بزرگان دين قرار گرفته تا آن‏جا كه يكي از معيارهاي پذيرش اعمال معرفي شده است.(17) از مهم‏ترين رازهاي نهفته‏ي بقاي تشيع همين روح انتظاري است كه كالبد هر شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش و كوشش و جنبش وامي‏دارد و مانع از نوميدي و بي تابي و افسردگي و درماندگي او مي‏گردد. اين تأثير آن‏قدر ملموس و كارساز بوده كه اسلام پژوهان غربي(18) نيز از آن گفت‏وگو كرده‏اند.

 ((هانري كربن))؛ اسلام شناس شهير فرانسوي مي‏گويد:

 ...مفهوم غيبت، اصل و حقيقت غيبت هرگز در چارچوب درخواست‏هاي دنياي امروز در معرض تفكر عميق قرار نگرفته است... معناي اين امر به عقيده‏ي اين جانب، چشمه‏اي بي نهايت و ابدي از معاني و حقايق است... معنويت اسلام تنها با تشيّع، امكان حيات و دوام و تقويت دارد و اين معنا در برابر هرگونه تحول و تغييري كه جوامع اسلامي دستخوش آن باشند، استقامت خواهد كرد. امام زمان، مفهوم اعلائي است كه مكمل مفهوم غيبت است، ولي كاملاً به شخصيت امام غايب، مرتبط است. اين‏جانب، مفهوم امام غايب را با روح غربي خودم به گونه‏اي نو و بكر، احساس و درك مي‏كنم و چنين به تفكر و دلم الهام مي‏شود كه رابطه‏ي حقيقي آن را با حيات معنوي بشر، وابسته مي‏دانم.(19)

 ((جيمز دار مستر))؛ شرق شناس معروف فرانسوي در اين باره مي‏گويد:

 در حلّه كه نزديك بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشير برهنه مي‏رفتند و از حاكم شهر، اسبي با زين و برگ مي‏ستاندند و... فرياد مي‏زدند كه: تو را به خدا، اي صاحب الزمان! تو را به خدا بيرون بيا.

 وي در جايي مي‏گويد:

 قومي را كه با چنين احساسات پرورش يافته است، مي‏توان كشتار كرد، اما مطيع نمي‏توان ساخت.(20)

 ج - در اهميت دوران انتظار همين بس كه دشمنان، آن‏را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده‏اند: ((ميشل فوكو، كلر برير، در بحث مبارزه با تفكر مهدي باوري: ابتدا امام حسين‏عليه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح مي‏كنند و دو نكته را عامل پايداري شيعه معرفي مي‏كنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در كنفرانس ((تل آويو)) هم افرادي مثل برنارد لوييس، مايكل ام جي. جنشر، برونبرگ و مارتين كرامر بر اين بحث خيلي تكيه مي‏كنند. آن‏ها در تحليل انقلاب اسلامي، به ((نگاه سرخ)) شيعيان، يعني عاشورا و ((نگاه سبز)) شان يعني انتظار مي‏رسند. جمله‏ي مشهوري دارند كه ((اين‏ها به اسم امام حسين قيام مي‏كنند و به اسم امام زمان (عج)، قيام‏شان را حفظ مي‏كنند.))(21) دشمن به اهميت مديريت شيعه آن‏هم زماني كه رهبر آن غايب و از نظرها پنهان است، پي برده‏اند و به همين منظور اقداماتي در اين رابطه انجام داده‏اند و سناريوهاي متعددي را جهت تضعيف و نابودي اين انديشه‏ي مقدس طراحي كرده و متناوباً به اجرا گذارده‏اند.

 از آن جمله، دخالت مستقيم و حمايت از پروسه‏ي ((شخصيت پردازي و مهدي تراشي))، تخريب پايه‏ي فكري ((مهدي باوري)) از طريق ژست‏هاي علمي و به ظاهر شرق‏شناسي، پرورش و حمايت از سرسپرده‏هاي داخلي مانند احمد كسروي، شريعت سنگلجي، سلمان رشدي و اخيراً احمد الكاتب، انتشار تبليغات مسموم رسانه‏اي، امپراتوري اهريمني رسانه‏هاي استكباري و بمباران تبليغاتي توپ‏خانه‏هاي صوتي و تصويري ژورناليستي نظام سلطه، يكي از قوي‏ترين ابزارهاي كودتاي فكري و شست‏وشوي مغزي توده‏هاست.

 در واپسين دهه‏هاي قرن بيستم، هجومي از اين نوع را عليه ايده‏ي ((ظهور مهدي موعود)) شاهد بوديم. در سال 1982 ميلادي، سريالي با نام ((نوستر آداموس)) به مدت سه ماه متوالي از شبكه‏ي تلويزيوني آمريكا پخش شد. اين فيلم سرگذشت ستاره شناس و پزشك فرانسوي به نام ((ميشل نوستر آداموس)) بود كه نزديك به 500 سال قبل مي‏زيسته است. اين سريال، پيشگويي‏هاي وي را درباره‏ي آينده‏ي جهان به تصوير كشيده بود كه مهم‏ترين آن‏ها پيش‏گويي وي درباره‏ي ظهور نواده‏ي پيامبر اسلام در مكه مكرمه و متحد ساختن مسلمانان و پيروزي بر اروپاييان و ويران كردن شهرهاي بزرگ سرزمين جديد (آمريكا) بود.(22)

 هدف از اين مانور تبليغاتي، به تصوير كشيدن چهره‏اي خشن، بي رحم، ويران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدي موعود و تحريك و بسيج عواطف ملل غربي عليه اسلام و منجي موعود آن و در كوتاه مدت، بستر سازي رواني بود.

 

 3 - ابعاد انتظار

 آن كس كه در انتظار است، آماده مي‏شود تا نقطه ضعف‏هاي خودش را پر كند و مانع‏ها را بشناسد و نقطه‏ي ضعف‏هايش را بيابد و در نقطه ضعف‏هاي دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است كه آمادگي و زمينه سازي در كجا؟ و به چه صورتي؟براي توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگي و تهيّا، قلمرو و ابعادي دارد كه انسان منتظر بايد در همه‏ي آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:

 الف - آمادگي فكري‏

 ب - آمادگي روحي

 ج - طرح و برنامه ريزي

 د - آمادگي در عمل

 

 الف - آمادگي فكري‏

 سقف‏هاي سنگين و رسالت‏هاي بزرگ، پايه‏هاي محكم مي‏خواهند، پايه‏هايي كه در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مكرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:

 لكل شي دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ علي الشيطان من الف عابد.(23)

 براي هر چيز، اساس و پايه‏اي وجود دارد. اساس و پايه‏ي اين دين [اسلام‏]، فهم عميق است و يك فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادت‏گزار [بدون شناخت‏] محكم‏تر و مؤثرتر است.

 بنابراين، در دوره انتظار، بايد بنيان‏هاي فكري عميقي پيدا كنيم تا در مقابل افكار و مكاتب مختلف از پا نيافتيم. اما چگونه؟ بعضي‏ها خيال مي‏كنند كه براي انتخاب صحيح بايد تمام مكاتب را شناخت و آن‏گاه انتخاب كرد، ولي اين بررسي براي انتخاب كافي نيست؛ زيرا اين درست است كه گفته‏اند بايد گفته‏ها را گوش داد و بهترين را انتخاب كرد(24) ولي ما مي‏دانيم بهترين كدام است. بهتر را بايد با اصلي سنجيد، اين اصل كدام است. علي‏عليه السلام مي‏گويد: كفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره.(25) براي جهالت تو همين بس كه با تمامي اطلاعات و مطالعات عظيم، اصل و معيار را نداشته باشي و اندازه‏ي خودت را نشناسي. آن‏چه يك منتظر بايد در زمينه‏ي فكري به آن مسلح شده باشد، همين درك از خويش و شناخت قدر خويش است كه معيار انتخاب مكتب‏ها خواهد بود و انسان را در برابر مكتب‏هاي گوناگون راهنمايي مي‏كند. و انتخاب بهترين را ممكن مي‏سازد. چون بهترين‏ها در رابطه با شعاري كه ارايه مي‏دهند، همراه مقايسه‏اي كه در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار مي‏شود، انتخاب مي‏گردد. با توجه به همين معيار است كه مي‏تواني كار گروه‏ها و مكتب‏هاي گوناگون را نقد بزني. لازم نيست همه‏ي مكاتب را مطالعه كرد، بلكه همين قدر از مكاتب را بايد دانست كه اين‏ها انسان را در نهايت به كجا خواهند برد. مثلاً وقتي شما مي‏خواهيد يك جفت كفش بخريد، تمام كفش‏هاي يك فروشگاه را آزمايش نمي‏كنيد. اندازه و شماره‏ي پا، شما را در انتخاب بهترين كمك مي‏كند. در رابطه با مكتب‏ها و گزينش آن‏ها نيز اين چنين است. وقتي من اندازه‏ي واقعي انساني خودم را كشف كردم و شناختم، حالا در پي اين هستم كه مكاتب مختلف، چه لباسي را براي اين انسان مي‏سازند. آن‏وقت مي‏بينيم كه همه‏ي مكاتب، لباس‏هايي را براي اين انسان مي‏سازند، حتي انگشت پاي اين انسان بزرگ را نمي‏تواند بپوشاند، جز مكتب تشيع كه آرمان‏ها و اهدافش با اندازه‏ي وجودي و ارزش واقعي انسان، هماهنگ است. اين راه راه‏گشاي بن بست‏هاي حيرت‏زا است. اين شروع در ما جرياني ايجاد مي‏كند كه مي‏توانيم از مطالعات و تفكرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فكري است كه مي‏تواند در برابر فكرهاي گوناگون مقاوم باشد.

 

 ب - آمادگي روحي‏

 منتظر بايد در زمينه‏ي روحي نيز آمادگي بالايي داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت‏ها از كوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهي‏هاي عظيم را به دوش بگيرد. در واقع، ظرفيت وجودي مرا در كنار گرفتاري‏ها مقاوم مي‏سازد و همين است كه مي‏بينيم وقتي منتظر دعا مي‏كند، معرفت و شناخت را مي‏خواهد:

 اللهم عرفني نفسك.....

 خدايا! خودت را به من بشناسان.

 و ثبات قدم را مي‏خواهد: ثبتني علي دينك.كم توقعي و صبر را مي‏خواهد: صبّر ني علي ذلك.(26) منتظر بايد از آن‏چنان روحيه‏اي برخودار شود كه همراه رنج‏ها و سختي‏ها، راحتي‏ها را داشته باشد؛ زيرا كه در زمان غيبت، مردم مورد سخت‏ترين امتحانات قرار مي‏گيرند و زير و رو مي‏شوند. چنان‏چه امام باقرعليه السلام در پاسخ يكي از ياران كه پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:

 هيهات، هيهات لا تكون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتي يذهب الكدر و يبقي الصفور.(27)

 هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اين‏كه كدورت‏ها برود و صافي و صفا بماند.

 ايجاد روحيه، امر مهمي است كه در دوره‏ي انتظار بايد حاصل شود، ولي مهم‏تر از آن، راه‏هاي ايجاد اين روحيه است كه چگونه؟ و با چه روشي؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينك به مواردي اشاره مي‏كنيم.

 

 1. درك قدر

 آدمي كه اندازه‏ي خودش را شناخته، ديگر به خاطر كمترها توفان نمي‏گيرد و از جا نمي‏كند. ظرفيت و وسعت روحي ما در رابطه با آن‏چه كه بر ما اثر مي‏گذارد، مشخص مي‏شود، زيرا علي‏عليه السلام مي‏گويد:

 قدر الرجل علي قدر همته.(28)

 اندازه‏ي آدم به اندازه‏ي همان چيزي است كه براي او اهميت دارد.

 پس بايد به اين مرحله برسيم كه ارزش وجودي خودمان از چيزهايي كه براي ما اهميت دارند، بالاتر است. پس همت‏هايمان بالاتر مي‏رود تا آن‏جا كه حركت مي‏كنيم و در اين حركت با مسايلي رو به رو كه برايش از قبل، آماده شده بوديم.

 اين نكته‏ي رمز گر بداني، داني‏                     هرچيز كه در جستن آني، آني‏

 تا در طلب گوهر كاني، كاني‏                        تا در هوس لقمه‏ي ناني، ناني

 

2. رفعت ذكر

 رفعت ذكر هم مي‏تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك و رفعنا لك ذكرك.(29) آن‏جا كه ذكر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لك اسمك) بالا برديم، در تو وسعتي آورديم و بارهاي سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم، تا آن‏جا كه تو همراه هر رنج، دو راحتي مي‏ديدي: فان مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً.(30) تكرار نكره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نكره آمده است. پس همراه هر رنج، اين دو راحتي هست كه تو ورزيده شده‏اي و با رفعت يا دو ذكر به وسعت سينه، راه يافته‏اي .

 

 3. شهادت و ديدن تمام راه‏

 كسي كه تمامي راه را ديده و مانع‏ها را شناخته است، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتاري‏ها نمي‏لرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است. آن‏هايي مي‏لرزند كه با رؤياها و توقع‏هاي بي حساب، راه افتاده‏اند و خيال مي‏كنند تا به راه افتادي، تمام دشمن‏ها برايت نقل و نبات مي‏آورند.

 

 4. اطاعت و تقوا

 كسي كه حدود را مي‏شناسد و تكليفش را مي‏داند و مي‏خواهد به اين تكليف عمل كند، اين وجود ديگر فشاري ندارد، بلكه در جايگاه امن نشسته است: ان المتقين في مقام امين.(31) وجودي كه تكليفش را شناخته و وحي را مي‏فهمد، ديگر از آن‏چه پيش مي‏آيد، وحشت ندارد و حتي با آن‏چه مي‏شود، كاري ندارد. آن رسول عزيزصلي الله عليه وآله مي‏فرمود: ما كنت بدعاً من الرسل؛ من از ميان رسولان بدعتي نيستم و تازه‏اي نياورده‏ام. و ما ادري مايفعل بي و لا بكم؛ و حتي نمي‏دانم كه براي من و شما، چه پيش مي‏آيد: ان اتبع الا ما يوحي اليّ.(32) من فقط بر روي مرز و به دنبال وحي حركت مي‏كنم؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است كه امن مي‏آورد و از بن بست بيرون مي‏كشد: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجاً.(33)

 

 5. ارتباط و پيوند با خدا:

 رزق انسان در خواندن كتاب‏ها و مطالعات، منحصر نيست. دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم مي‏تواند آيه‏ها و نشانه‏هايي را به دنبال بياورد و مايه‏هاي فكري و روحي انسان را تقويت كند. از اين گذشته، آن‏ها كه روز را با خلق خدا به سر مي‏برند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاي سنگين و درگيري‏هاي مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در شب، قيام كند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مي‏خواهد قول ثقيل و رسالت سنگيني را بر دوش بگيرد.(34) اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام، تأمين كننده‏ي رزق روزانه‏ي مؤمن منتظر است كه سوخت و ساز و درگيري و برخوردهاي شكننده دارد.

 

 ج - طرح و برنامه ريزي‏

 منتظر بايد طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه‏ي سازندگي، خود دنبال مصالح و لوازمي باشد كه قبلا طرح و برنامه‏ي آن‏را كشيده است. نكاتي كه در طرح و برنامه ريزي بايد مدنظر داشت، عبارتند از:

 

 1. هدف‏مندي‏

 طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درك از قدر و ارزش، شكل مي‏گيرد. با در دست داشتن هدف، كليد طرح به دست مي‏آيد.

 

 2. ارزش‏مندي هدف‏

 انساني كه خودش را ميوه‏ي هستي مي‏بيند و آدمي كه در او همت‏هاي بلند شكل مي‏گيرد و مسؤوليت‏هاي بزرگ پذيرفته مي‏شود، نمي‏تواند فقر و جهل و فسق و شرك و كفر را تحمل كند. او در خود و در اجتماع، در پي اين ارزش‏هاي بالاتر مي‏گردد و براي اين ارزش‏هاي مقدس مجبور است كه طرحي بريزد.

 

 3. تجزيه‏ي هدف‏

 بهترين كار براي رسيدن به هدف و برداشتن موانع، تجزيه و تقسيم كردن آن‏هاست؛ يعني بايد نيازها، مسايل، مراحل و موانع را شناسايي كرد. هم‏چنين بايد به جاي نشستن و حسرت خوردن، حركت كرد تا راه رسيدن به هريك از مقدمات و مراحل را بشناسيم و براي درگيري با مانع‏ها آماده شويم. هنگامي كه هدف‏هاي بزرگ تجزيه مي‏شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف‏هاي كوچك هنگامي كه خرد نشوند، ناممكن و محال جلوه مي‏كنند.

 

 4. ابتناء بر فقه و آگاهي‏

 اكنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراكنده كاري و دوباره كاري و خراب‏كاري، نگهداري خواهد كرد؛ چون كارهاي پراكنده در طرح، جان گرفته و به سوي هدف هماهنگ گرديده و از فقه و آگاهي، بركت گرفته است. اين قرآن است كه به خوبي به عواملي اشاره مي‏كند كه با همراهي آن‏ها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، كه غالب و مسلط مي‏گردد. قرآن به ما مي‏آموزد كه همراه عناصري بر دشمن غلبه خواهيد يافت. آن‏گاه توضيح مي‏دهم چرا؟ بأنهم و قوم لايفقهون؛(35) چون آن‏ها از فقه و بينشي برخوردار نيستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان مي‏تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن كه ده برابر اوست، به پيروزي رساند.

 

 د - آمادگي در عمل‏

 در مرحله‏ي عمل، به دو عامل ديگر نياز است. دو عملي كه در روش تربيتي انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان.(36) همه‏ي انبيا علاوه بر بينات، همراه با كتاب و ميزان بوده‏اند. در بينش ديني، افراد نه با عمل كه با بينش‏شان از يك عمل، به ارزش مي‏رسند. در بينش اسلامي، همه عهده‏دار و همه مسؤول هستند: كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيه.(37) براي انجام چنين مهمي است كه به دو عامل ديگر نياز هست؛ كتاب و ميزان. يعني با كتاب، به ضابطه‏ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزان‏ها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.

 

 1. كتاب‏

 منظور از كتاب، همين قرآن، تورات و انجيل نيست و اين پيداست كه همه‏ي انبيا، صاحب كتاب‏هايي مثل تورات و انجيل و زبور و قرآن نبوده‏اند.اين كتاب همان ضابطه‏ها و دستورهايي است كه مكتوب است و فرض است مثل: كتب عليكم الصيام.(38) و كتب عليكم القتال.(39) منتظر مؤمن كه خودش را در دنياي رابطه‏ها مي‏بيند و در ميان نظام، عليتي و علمي مي‏شناسد، ديگر نمي‏تواند اين‏گونه اقدام كند،بلكه براي هر رابطه، به ضابطه و دستور نياز دارد؛ چون شما نه تنها از عباداللَّه و بلاداللَّه، كه حتي از بيابان‏ها و چهارپايان هم بازخواست مي‏شويد و مسؤول هستيد.(40)

 

 2. ميزان‏

 به اندازه‏ي تمامي پديده‏ها، تكليف و حكم هست. اين تكاليف خود با هم تعارضي ندارند، ولي مسأله آن‏جا سبز مي‏شود كه اين‏ها در يك زمان به سراغ تو بيايند. اگر در يك زمان محدود با تمامي اين دستورها، روبه‏رو شوي، چه‏كار مي‏كني؟ آيا همين‏گونه به يك كار مشغول مي‏شوي و بقيه را مي‏گذاري يا اين‏كه غصه و جوش كارهاي مانده را بر دلت بار مي‏كني يا اين‏كه در هنگام تزاحم، دنبال معيار مي‏گردي و ميزان مي‏خواهي؟ اين ميزان‏ها عبارتند از:

 1 - 2 - توجه به عامل، جهت و اثر عمل‏

 براي فهم حكم و روح حكم، اين توجه لازم است. به همين خاطر، مؤمن منتظر در حكمي كه مي‏شنود و عملي كه مي‏خواهد بياورد، بايد به اين ميزان‏ها توجه كند كه چه عاملي او را وادار مي‏كند و چه جهتي او را مي‏خواند و اين عمل سازنده‏تر است يا عمل ديگر.

 2 - 2 - اهميت، صعوبت و مخالفت هوس‏

 هنگامي كه به دو كار برخورد مي‏كني، نگاه كن كه خدا كدام يك را بهتر مي‏پسندد و كدام‏يك اهميت بيش‏تري دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببين كدام بر تو سخت‏تر است. آن‏چه سخت‏تر است، سازنده‏تر خواهد بود؛ زيرا: افضل الاعمال احمزها.(41) و آن‏جا كه در صعوبت و سختي با هم مساوي هستند، معيار مخالفت با هوس در ميان است. امام علي‏عليه السلام در نهج‏البلاغه آن‏جا كه خصلت‏هاي برادرش را مي‏شمارد، مي‏گويد: و كان اذا بدهه امران ينظر أيُّهما اقرب الي الهوي‏ فيخالفه.(42) آن‏جا كه دو كار ناگهاني و بالبداهة با او روبه‏رو مي‏شدند و او را مبهوت مي‏كردند، او مسلط بود. نگاه مي‏كرد كه كدام به هوا نزديك‏تر است، پس با آن مخالفت مي‏كرد و آن‏را كنار مي‏زد و اين ميزان هم حساب شده است؛ چون كاري كه بر تو فشار بيش‏تري مي‏آورد، به تو قدرت بيش‏تري خواهد داد و تو را به معراج بالاتري خواهد رساند.

 3 - 2 - اصول عمليه (برائت، استصحاب، احتياط، تخيير)

 مؤمن هيچ‏گاه بن‏بستي ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شك شود، مسأله‏اي نيست كه اصول عمليه در اين‏گونه موارد راه‏گشاست و اين از بزرگ‏ترين نعمت‏هايي است كه در نظام اصول اسلامي به ما ارزاني شده و از آن غافليم چون جايگاه آن را نمي‏دانيم و فقط در احكام از آن استفاده مي‏كنيم. از كتاب و ميزان كه بگذريم در مرحله‏ي عمل بايد به آفات عمل نيز توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممكن است در مرحله‏ي عمل با آفت‏هايي مواجه شود و تمام آن‏چه را كه به‏دست آورده هم‏چون شيطان يك‏جا از دست بدهد. منتظر در مرحله‏ي آمادگي عملي براي اين‏كه از آفات عمل مصون بماند، بايد به نكات زير نيز توجه داشته باشد:

 1. مبناي عملش جوّ و روح جمعي و چشم و هم چشمي نباشد، بلكه شهادت و ديدار آتش و بهشت كه باشد. مؤمن شغل من الجنة و النار امامه.(43) مي‏بيند هر كلمه‏ي او و هر حركت او يا به آتش و يا به بهشت راه دارد؛ با اين شناخت مشغول مي‏شود و از آفت توقع مزد و سپاس از ديگران رها مي‏شود و تا حد ايثار حركت مي‏كند و تازه خود را بدهكار هم مي‏داند.

 2. منتظر بايد عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانايي خود بسنجد، نه با دارايي‏ها؛ زيرا: ليس للانسان الا ما سعي‏.(44) با شناخت خصلت‏هاي عمل يعني سعي از زياد شمردن كارهاي خوب و كم ديدن كارهاي شر رهايي مي‏يابيم؛ زيرا خيري كه زيادش مي‏بيني، عقيم مي‏ماند و شرّي كه اندكش مي‏شماري، مي‏زايد. بايد به عكس رفتار كرد تا خيرها زياد شوند و شرها عقيم بمانند.(45)

 3. منتظر بايد عملش در زمان و مكان مناسب انجام گيرد، چون درست است كه توّابين خون‏هاي خود را در راه امام حسين‏عليه السلام دادند اما اگر اين خون‏ها در روز تاسوعا به حسين مي‏رسيد شايد عاشورايي پيش نمي‏آمد؛ زيرا: سارعوا الي مغفرة من ربكم.(46)

 4. منتظر بايد از افراط و تفريط برحذر ماند و از سنت جدا نشود؛ زيرا: لا نية الا باصابة السنة.(47)

 5. منتظر بايد جهت و هدف عملش را مشخص كند؛ زيرا: من ابدي صفحته للحق هلك.(48) كسي كه رودرروي حق حركت كند، هلاك مي‏شود.

 6. و در نهايت منتظر بايد به ظاهر عمل مغرور نشود كه ارزش عمل متناسب با نيت‏هاست؛ زيرا: حاسبوها قبل أن تحاسبوا(49) گفته‏اند، نه حاسبوا اعمالكم؛ يعني نيت‏هاي خود را محاسبه كنيد.

 

       ادامه دارد

منبع :http://entizar.ir/index.php


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط (منتظران مولا) در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 21:47 |

یاحسین

ویژه نامه محرم

 

+ نوشته شده توسط (منتظران مولا) در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 19:37 |